


|
|
|
|
|
پرده دوم : یک حقیقت کم باور وقتی نویسنده ای داستانی را بر اساس اعتقادات و ایدئولوژی خود می نویسد ، سعی در القای اعتقاداتش به خواننده نیز هست . اگر باورهای خود را به طور مستقیم بیان کند نه تنها نتیجه نمی گیرد بلکه حتی ممکن است تاثیر عکس هم داشته باشد . پس باید سعی در پنهان کردن عقاید خود در پشت کلمات نماید . باید از رک گویی تا می تواند بکاهد و در صورت امکان از نمادها استفاده کند . نمادها... حقه ای که خانم رولینگ در داستان خود از آن به نحو احس استفاده کرده . خوانندگان خانم رولینگ در مواجهه با نمادهایی که او از آنها استفاده کرده به صورت ناخودآگاه احساس مثبتی نسبت به آنها خواهند داشت و در صورت برخورد با آنها در دنیای واقعی برداشت مثبتی از آنها خواهند کرد . خواه این نمادها در راه خوبی بکار روند و خواه در راه شر و بدی . مثال بارز این نمادها در داستان خانم رولینگ حیوانات ، اعداد ، نحوه پوشش و به طور ویژه جادو می باشد . در مورد حیوانات ، اعداد و نحوه پوشش در مستندی که از شبکه دو پخش شد بحث شده است ؛ اما جادو : سران لابی صهیونیسم دنیای عزم جدی بر نابودی هر عقیده ای دارند ، آنان تمامی اصول و تئوریها را بهم می ریزند . جوانان را در دنیایی از خیالات و اوهام شاعرانه گرفتار می سازند و به وقت استیصال و سرخوردگی ، لحظه ای که جوان به هر چیزی چنگ می زند تا خود را از مهلکه نجات دهد ، فرقه و مذهبی جعلی را در مقابل او می گذارند . در طی ۲۵ سال گذشته به دنبال روی آوردن مردم به معنویات و به منظور جلوگیری از گرایش مردم به سوی ادیان الهی بیش از ۲۵۰۰ (دو هزار و پانصد) فرقه جدید ساخته شد . یکی از این فرقه ها شیطان پرستی نام دارد که بنیانگذار آن یک یهودی از خاندان لوی به نام آنتوان لوی می باشد . از اشکال مختلف این فرقه می توان به رپ ، هوی ، متالیکا ، و فراکسیستها اشاره کرد . از ویژگی های این فرقه نزدیکی بسیار زیاد آن با جادوگری - witchcraft - است که جوانان بسیاری را به دنبال خود کشانده و بیشتر از همه خود را در قالب گروههای موسیقی و در سال های اخیر در قالب ادبیات به جوامع معرفی کرده است . اما چرا شیطان پرستان علاقه بسیاری به استفاده از نام جادو در ادبیات و اعمال خود دارند ؟ پاسخ این سوال را می توان در نفرتی جستجو کرد که ادیان الهی از جادو دارند و همچنین جذابیت جادو برای جوانان .این فرقه ضد دین و خداست و بنابراین از هر چه که بوی ناپاکی از آن ساطع گردد حمایت می کند و در این میان جادو ابزاری است که با بال و پر دادن دروغین به آن ، می توان آن را جذاب و حتی مفید معرفی کرد . همچنین می توان آن را ابزاری معرفی کرد که با وجود آن دیگر نیازی به خداوند نیست - البته باید در نظر داشت که جادو قدرت شیطانی بسیار کم و پست و بی ارزشی است که نمی توان با آن کار زیادی انجام داد ؛ جهت آشنایی با جادو می توانید به کتاب گناهان کبیره رجوع نمایید - . داستان هری پاتر بر اساس جادو و جادوگری است . اما این امر به تنهایی برای معرفی این کتاب به عنوان مروج شیطان پرستی کافی نیست . پس باید به دنبال نمادها و نشانه های دیگری بود تا آنها را همچون قطعات پازل در کنار هم گذاشت و تصویر درب شیطان پرستی را کامل کرد . هری به معنای غارت کردن ، ویران کردن ، آزردن و به ستوه آوردن است و پاتر نیز در معنای مزاحم شدن ، مصدع شدن و پرسه زدن به کار می رود . اول موجودی که از دنیای جادوگری پیش هری پاتر می آید جغدی است که در فرهنگ بسیاری از نقاط دنیا نماد شومی و اخبار بد است . هری پاتر در سن یازده سالگی قدم به دنیای جادوگری می گذارد و یکی از کشیشان انگلیکی قرن نوزدهم ، EW Bullinger ، در طی تحقیقات خود از انجمن های سری و صهیونیستی عدد یازده را به معنای قانون شکنی و بی نظمی و نقصان و فروپاشی یافته است - چرا رولینگ یازده یالگی را برای ورود به دنیای جاوگری و مدرسه هاگوارتز انتخاب کرده ؟ مگر بهترین سن برای شروع یادگیری هفت سالگی نیست ؟- . البته در این زمینه می توان گوشه چشمی هم به یازدهمین ماه تقویم عبری مردم رژیم صهیونیستی نمود که در این ماه نهمین روز را به یاد ویران شدن معبد اول توسط بابلی ها ، خراب شدن معبد دوم توسط رومن ها ، شکست رومن ها از ارتش سیمون بار کوچیا ، اخراج یهودیان از انگلستان توسط شاه ادوارد اول ، اخراج یهودیان از اسپانیا توسط شاه فردیناند و ایزابلا ، و ... روزه می گیرند ! هر چقدر هری پاتر بیشتر با دنیای جادوگری انس می گیرد ، حرمت دری های اخلاقی او نیز بیشتر می شود که این امر برابر با این اعتقاد شیطان پرستان است که امکان ندارد در لجن زار زندگی کنی و خود به لجن آلوده نشوی . هری پاتر در حکم درب جدیدی است برای ورود جوانان - به خصوص جوانان جهان غرب - به دنیای شیطان پرستان . البته بسیاری از طرفداران هری پاتر از دانستن حقیقت می ترسند و همانند مشرکان عصر اولیه اسلام که گوشهای خود را وقت قرائت قرآن می گرفتند تا صدای قرآن را نشنوند ، گوشهای خود را بر هر چه انتقاد است می بندند تا به خیال خود از این حقیقت تلخ که هری پاتر آن چیزی نیست که آنها فکر می کنند ، بگریزند . اگر این داستان سراسر در خیالات انسانها سپری می شود و انسانها در دنیای واقعی برای آن اهمیتی قائل نیستند و این داستان در دیدگاه انسانها نسبت به هستی تاثیری ندارد ، پس چرا بعد از انتشار مجموعه هری پاتر گرایش به جادوگری در اروپا به شدت افزایش داشته است ؟ دوستان طرفدار هری پاتر پاسخ دهند . یا حق |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:36 توسط یاشار
|
|
||
|
|
|
|
|
پرده اول : زندگی و زمان یک نوجوان غربی با هری پاتر هری پاتر...پسری یازده ساله که پدر و مادر خود را از دست داده و پیش خاله و شوهر خاله خود زندگی می کند . زندگی او کسالت بار است ، اطرافیانش به او محل نمی گذارند و حتی اذیتش می کنند ، با محیط خود هماهنگ نیست یا بهتر است بگوییم محیط با او هماهنگ نیست و با او سر ناسازگاری دارد . چرا همه از حضور او ناراضی اند ؟ این سوالی است که ممکن است هری از خود کرده و در کتاب از قلم افتاده باشد . خود را به جای هری می گذارم ... احساس غربت می کنم من متعلق به این نوع زندگی نیستم . من باید متعلق به دنیا و زندگی دیگری باشم . به ناگاه آن واقعه غریب رخ می دهد . جغدی که در دنیای کنونی ام نماد اخبار شوم است برایم خبری خوش و رویاگونه می آورد. عجب مگر جغد خبر شوم نمی دهد؟ پس چرا برای من خبر خوش آورده ؟ آیا این خبر استثناست و یا اینکه دنیای کنونی ام اخبار خوبی را که برای آنها گنگ و نامفهوم است شوم می نامند ؟ اطرافیان شروع به مقابله با خبر می نمایند تا اینکه مردی از دنیای جدید وارد زندگی ام می شود . آه...چه حس خوبی به من دست می دهد ، احساس رها شدن در ذهن . روزها از پی هم می گذرند تا اینکه وارد دنیای جدید می شوم . اینجا همه چیز ۱۸۰ درجه با دنیایی که پشت سر گذاشتم متفاوت است . اینجا همان است که من می خواستم همان است که باید باشد ... . از قالب هری پاتر خارج می شود و به تامل می پردازم . دنیایی که در داستان هری پاتر دیدم در همسایگی ماست ولی انگار وجود ما برای این همسایه چندان اهمیتی ندارد . آنها ما را ماگل یا همان مشنگ می نامند . آنها نگهبانان اصلی هستی اند . نیرویی به اسم جادو در آنهاست که آنان را حتی از خدا بی نیاز می سازد . احساس می کنم که زندگی همان طور که برای هری پاتر کسالت بار و پر از رنج بود با شدت کمتر و حتی بیشتر برای من نیز کسالت بار و پر از رنج شده . زندگی هر روزه مان خواب و کار و غذا شده . زندگی مان پوچ است ... این احساس پوچی چه عذابم می دهد ، نظمی که در عالم هست چه بیهوده می نماید زمانی که مانع لذت بردن از زندگی شود . راستی ! دو گروه مرا به سوی خود دعوت می کنند گروه اول معنویات و گروه دوم پوچ گرایان که از میان آنها به طور اخص صدای دعوت شیطان پرستان را می شنوم. گروه اول امید به آدمی می دهد از خدا و جهان دیگر حرف می زند از هدفی بسیار والا سخن می گوید ولی بسیاری از سخنانشان برای من که صبر برایم معنا ندارد تحمل ناپذیر است {البته شاید دلیل اصلی تحمل ناپذیری این نوجوان غربی این باشد که از دین جز مسیحیت تحریف شده چیز دیگری را نمی شناسد} نمی دانم چرا حوصله فکر کردن به آنها را ندارم و بیشتر می خواهم در خیالات غوطه ور شوم . اما گروه دوم ، آنها به پوچی جهان هستی باور دارند و به همین خاطر متقداند که باید خلاف رودخانه شنا کنی تا بتوانی از زندگی پوچت لذت ببری و جادو را نیز حقیقتی انکارناپذیر می پندارند .آنها مانند هری پاتراند. به درون هری بازمی گردم . دنیای جدیدم درگیر جنگی است که اولین مدافع آن من می باشم . دوستانی به دست می آورم و همچنین دشمنانی ، و دوستانی از دست می دهم و در ضمن دشمنانی را ؛ چه چیز این دنیا برایم جالب است ؟ شاید غیر قابل پیش بینی بودن آن و یا متفاوت بودن آن .همین فکرهاست که فکرم را به تمسخر می گیرند . روزها و ماهها از پی هم می گذرند و من به خیال آنکه باید برای نجات خود با دشمن اصلی ام بجنگم مشغول جنگی فرسایشی با او می شوم اما در اوخر جنگ من باید نجات دوستانم خود را به کشتن دهم نه فقط برای خود . از درون هری پاتر بیرون می آیم . او مشکلات زیادی را گذرانده ولی هنوز هم من می خواهم جای او باشم . چرا ؟ نمی دانم ... من داستان هری پاتر را تا انتها می خوانم و به پایان سونامی هری پاتر در دنیای ادبیات می رسم اما هنوز هم چیزی را نمی فهمم ، چرا هری پاتر برای آرمانش ، عقیده اش و نجات جامعه خود برای مرگ که آنهم ساختگی بود پیش قدم نشد ؟ چرا فقط به خاطر دوستانش ؟ آیا آرمان و عقیده و جامعه او فقط در دوستانش خلاصه می شد ؟ آیا مصون ماندن آنها از مرگ به دست دشمن هری کافی بود ، یعنی آنها تا آخر به هری پاتر وفادار می ماندند ؟ و یا تقدیر این بود و هری پاتر نباید دخالتی در سرانجام ماجرا می کرد اگر اینطور باشد یعنی همه آرمانها و آرزوهای ما هیچ است و ما فقط در خیالات خود به دور خود می چرخیم ؟ اصلا چرا دامبلدور به هری پاتر دروغ گفت و حقیقت را هری پاتر تمام و کمال در دنیایی فراتر از دنیای ما یافت ؟ یعنی دنیای او هم مانند دنیای شیطان پرستان معتقد بود که زندگی در این دنیا بر پایه دروغ است و حقیقتی را جستجو می کنی که در این جهان یافت نمی شود ؟نمی دانم با گفتن اینکه این کتاب فقط برای سرگرمی است و سبک رئالیسم جادویی و یا به طور عالم تر سبک فانتزی موجب برخی مقتضیات برای نویسنده است خود را رها سازم و یا در جستجوی پاسخی برای سوالاتم باشم . نویسنده واقعا به دنبال چه بود ؟ او می خواست من بعد از خواندن کتابش چه احساسی داشته باشم ؟ نمی دانم . یا حق . منبع: وبلاگ برادرم رامین |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 18:36 توسط یاشار
|
|
||